کویر که می شوم شور و تشنه و بی قرار
باران می شوی
زلال و زندگی بخش و گوارا
شب که می شوم
تاریک و خسته و ناامید
ماه می شوی
بامیلیون ها ستاره
نور می شوی زلال و رخشنده
زمستان که می شوم
سرد و خاموش و تنها
طلوع می کنی با سپاهی از گرما
بهار می شوی
سبز و مبارک
گم که می شوم پیدایم می کنی
اشک هایم را با نسیم مهر پاک می کنی
شانه هایت را به سردر گمی های کوچکم می بخشی
و با دستهای بزرگت در چاه عمیق قلبم آرامش می ریزی
تنها تو را می پرستم
* * * * * * * *
![]()
در اتاقی که به اندازه تنهایی ست
دل من که به اندازه یک عشق است
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
یه تاریخ دیگه به تقویم توی ذهنم اضافه شد ..... ۷/۹/۸۷ اگه گفتی چه روزیه .. !!!! روز عقد من و ماه تموم !!!الان که اینو می نویسم خوشحال نیستم ... از یه چیزی دلگیرم و نمی تونم حس اونروزم رو بگم ... هرچند زیاد تفاوت نداشت با امروز .. بیشتر از اینکه اون روز خوشحال باشم مضطرب و نگران بودم ... احساس می کردم دلم نمی خواد هنوز که ۲۷ سالمه ازدواج کنم ... احساس می کردم تمام خوشی هام داره تموم می شه و شیرینی ها به پایان رسیدن.... درسته که منتظر همچین لحظه ای بودم سالها.... ۶ سال تمام ... اما این اواخر چیزیایی دیدم که تمام اعتمادم و علاقه ام رو زیر سوال بردند ولی به ناچار تن دادم به "با اجازه بزرگترا بله " چون من مسئول قلب اسیر رضا بودم و تمام این سالها.....
خدایا این احساس های بد من پوچ باشند و خام و از سر ترس .... خدای خوبم .. به قلبم آرامش بده .... قفل رو از زبونم بردار و کار کن که درست رو از نادرست تشخیص بدم و راست رو از دورغ .... رضا خوبه ... خیلی اما این عوامل خارجی اند که زندگی ما رو دارند نابود می کنند ...زندگی که هنوز تو نطفه ست ....
خدایا کمکم کن تا ناخدای زندگی ام باشم ... کمکم کن تا از سر شادی و خوشحالی شکر کنم نه از سر نیاز به درگاهت عجز و لابه کنم .... این که آدم تو نعمت باشه و تو رو فراموش نکنه شرطه ... و من مردش هستم تا این رو بهت ثابت کنم .... و می دونی که تو اوج لذت هم تو رو یاد کردم ... پس رهایم نکن که بی تو هیچم .... هیچ....
بعد از مرگ خسرو دل و دماغ نوشتن نداشتم .... باورش سخته که رفته ..... بعد از اون هم که بزرگ دیگه ای به نام آقالو ..... به همه دوستداران هنر تئاتر و سینما و هنر تسلیت می گم ...
چراغی در دست
چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل می دهم
آیینه ای در برابر آینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم
![]()
نوشته شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 6 PM از مریم
|


















